جلال جلالى زاده

82

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

كننده هنگامى كه وصف پاسخ‌دهنده را به عنوان علت نمىپذيرد ، چاره‌اى ندارد جز اين‌كه آن را با دليل ديگرى ثابت كند . 2 - انتقال از حكمى به حكم ديگر با علت اولى و در بحث موجب علت متحقق مىشود ؛ زيرا هنگامى كه حكمى را كه پاسخ‌دهنده بر علت مترتب نموده پذيرفت و در حكم ديگرى ادعاى نزاع درباره آن كرد ، خواسته پاسخ دهنده برآورده نمىشود . پس اگر امكان داشته باشد با اين علت به اثبات حكم مورد نزاع منتقل مىشود و اگر ممكن نباشد ، به علت ديگرى منتقل مىشود . 3 - انتقال از علتى به علتى ديگر و اين هم در قول به موجب علت متحقق مىشود . 4 - انتقال از علتى به علتى ديگر براى اثبات حكم اول نه براى اثبات علت اولى . أقسام اجتهاد : اجتهاد بر سه قسم است : يكم ، بيان و تفسير متون كتاب و سنت . دوم ، قياس بر اشباه و امثالى كه در كتاب و سنت است . سوم ، رأى ، كه بر متن خاصى اعتماد نمىكند ، بلكه بر روح شريعت - كه در همه‌ى متون آن پراكنده است - اعتماد مىكند و بايد گفت : هدف شريعت ، مصلحت است و هرگاه مصلحت يافت شود ، در آن‌جا شرع خداوند است . إنخرام المناسبة : انخرام ، يعنى اخلال و خدشه‌دار شدن ، يعنى اين‌كه عقل به مناسبت وصف براى حكم در هنگام وجود آن‌چه كه مانع از اقتضاى آن براى حكم باشد ، حكم نكند : زيرا اگر مصلحت با مفسده مساوى و يا مفسده بر آن ترجيح داشته باشد ، عقل مقتضى آن است كه در اين وقت مصلحتى نباشد : چون دفع مفسده مقدم بر جلب مصلحت است . بنابراين وجود هرچيزى كه مخالف با وصفى باشد كه ظن مناسب بودن آن مىرود ، انخرام ناميده مىشود . إنفكاك الجهة : تفاوت قائل شدن در بين جهات ادله متعارض ، يعنى هريك از آن‌ها بر جهتى كه با ديگرى مخالف است ، حمل مىشود و اين انفكاك نوعى از انواع جمع و توافق در بين ادله‌ى متعارض است . مانند دو آيه‌ى إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ ( قصص / 56 ) و آيه‌ى وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي